محمد بن حسين البيهقي

489

تاريخ بيهقى ( فارسي )

نكرده باشيد ، شما و اين لشكر آن بينيد كه در عمر نديده باشيد . و اميرك حال من چون با لشكر بدرگاه نزديك سلطان رود ، بازنمايد كه هيچ‌چيز عزيزتر از جان نباشد ، در رضاى خداوند بذل كردم ، و اميدوارم كه حقّ خدمت من در فرزندانم رعايت كند . بيش طاقت سخن نمىدارم و بجان دادن و شهادت 1 مشغولم . احمد و شكر بگريستند و بيرون آمدند و بضبط كارها مشغول شدند . « و نماز ديگر چنان شد خوارزمشاه كه بيش 2 اميد نماند . احمد به خيمهء بزرگ خود آمد و نقيبان 3 را بخواند و به لشكر پيغام داد كه « كار صلح قرار گرفت و على تگين منزل كرد بر جانب سمرقند و رسول تا نماز خفتن به طليعهء ما رسيد و طليعه را بازگردانيد كه خوارزمشاه حركت خواهد كرد . منتظر آواز كوس باشيد ، و بايد ميمنه و طليعه و ساقه تعبيه ساخته رويد كه هر چند صلح باشد ، به زمين دشمنيم و از خصم ايمن نتوان بود . » و مقدّمان خواهان اين بودند . - و اين است عاقبت آدمى ، چنان كه شاعر گفته است : و انّ امرأ قد سار سبعين حجّة * الى منهل من ورده لقريب 4 خردمند آن است كه دست در قناعت زند كه برهنه آمده است و برهنه خواهد گذشت 5 . و در خبر آمده است : من اصبح آمنا فى سربه معافى فى بدنه و عنده قوت يومه فكانّما حاز الدّنيا بحذافيرها 6 . ايزد ، تعالى ، توفيق خيرات دهاد و سعادت اين جهان و آن جهان روزى كناد - « چون خوارزمشاه فرمان يافت ، ممكن نشد تابوت و جز آن ساختن كه خبر فاش شدى ، مهد پيل 7 راست كردند و شبگير وى را در مهد بخوابانيدند و خادمى را بنشاندند تا او را نگاه مىداشت و گفتند : « از آن جراحت نمىتواند نشست و در مهد براى آسانى و آسودگى مىرود . » و خبر مرگ افتاده بود در ميان غلامانش ، شكر خادم فرمود تا كوس فروكوفتند و جملهء لشكر با سلاح و تعبيه و مشعلهاى 8 بسيار افروخته روان گرديد . تا وقت نماز بامداد هفت فرسنگ برانده بودند و خيمه و خرگاه و سراپردهء بزرگ زده ، او را از پيل فروگرفتند و خبر مرگ گوشاگوش 9 افتاد ، و احمد و شكر خادم تنى چند از خواصّ و طبيب و حاكم لشكر 10 را بخواندند و گفتند شما بشستن و تابوت ساختن مشغول شويد .